تبليغاتX
حرف روشنایی مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
حرف روشنایی، حرف آزادیست

 

حرف روشنایی

 

حرف آزادی ست

 

روشنایی بینایی ست. بینایی خود آزادی ست، آزادی از دگم و حکم  و مطلق اندیشی. بنابراین بینایی در تضاد است با مصلحت اندیشی و حساب و کتابهای سیاسی. تنها بینا ست که مسئول است. زیرا که مسئولیت تنها در آزادی ست. گریز از مسئولیت توجیه سکوت و خویشتن پرواری، تن سپردن به ناحق، ناحق شنیدن و ناحق گفتن، وجه بارز دوران تاریکی ست، دوران فقاهت و ولایت ، دوران تسلیم و تقلید و تبعیت.

کم نیستند سیاست بازان و اندیشمندان این دوران که بر آن باورند که به آزادی گفتن را نه تنها سودی نیست که مناسب زمان هم نیست. چرا که دوران کنونی خود تبلور ی است از اراده مردمی، بنائی ست بر پایه سنت و آداب و رسوم و باورهای مذهبی. در این شرایط، بنابراین سخن راندن از آزادی و روشنایی و بینایی، بیانگر ذوق و سلیقه شخصی ست و ندیدن واقعیت های سیاسی و اجتماعی.

چاره ای نیست جز حقیقت گوئیم: که این برهانی است کوته بینانه. چرا که پندارد که حکومت ولایتی- فقاهتی ناشی است از اراده مردمی. معمولا این اندیشمندان با پنهان شدن پشت خواستها و امیال مردمی، نه تنها از بیان اندیشه خود سرباز میزنند، بلکه از آن مخفیگاه زبان خود به مجیز گویی قدرت نیز آلوده کنند.

واقعیت آنست که حکومت ولایتی- فقاهتی تبلور اراده مردم نیست. کیست که نداند شرکت مردم در انقلاب به لحاظ سوزش در تب "ولایت فقیه " نبوده است. پس از گذشت سی سال هنوز بسیارند آنان که به صیغه ولایت فقیه نا آگاهند و ندانند که ولایت فقیه تبلور اراده " خبر گان " است نه "مؤسسان."

حداقل باید اذعان داشت که بدلایل و انگیزه های متفاوتی اقشار و طبقات مختلف مردم در انقلاب شرکت جستند. این تفاوتها نه تنها در ساختار سیاسی انعکاس نیافت بلکه با توسل به تیغ و تازیانه،سرکوب و منهدم شد و وحدتی ظاهری و باسمه ای زیر نام دین برقرار گردید. این وحدت ظاهری را – تسلیم به تیغ و تازیانه فقاهت از یکطرف و فریب و ریا کاری از طرف دیگر- اندیشمندان مصلحت پیشه، پدیده ای ناشی از اراده ملی و مردمی معرفی میکنند. باین ترتیب طبیعی ست که نه نقش خود بینند و نه نقش روشنایی. و مفتخر که موجب خللی نیستند در این وحدت باسمه ای. نا دانسته صریحاً میگویند باید همان خواست که از خواستهای مردمی، از باور و رسم و رسوم سنتهای مردمی برخیزد. اینست و این بوده است رمز کسب قدرت بوسیله فقاهت. نمیدانند، البته که تنها کور است که از پس رود و در تبعیت و پیروی رود. تنها بینا است که در آزادی بسوی روشنایی رود.

حال بفرض آنکه در پیوند حکومت و مردم مناقشه ای نباشد که بسیار هم هست. یعنی بفرض آنکه ولایت فقیه ناشی شده باشد از اراده مردمی. بفرض آنکه مردم برپای ولایت تا آخرین قطره خون خود سینه بکوبند، آیا باید از آشکار ساختن این فریب و ریا کاری سرباز زد و خیال آسوده داشت که عدم آمادگی ذهنی مردمان هرگونه نیازی را برای دفاع از اصول آزادی و حق و حقوق انسانی معوق گذارد؟ آیا این باید موجبی باشد برای تسلیم به شرایط تاریکی و اجتناب از افشای ولایت فقیه؟ بینا چون پیشاپیش رود آگاه است که ولایت فقیه نه تبلور اراده مردمی که تبلور ذات الهی ست . این است فریب و ریا کاری. تمایز و تفاوت این دو است که رهنمون شود بسوی روشنایی.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 3:54  توسط م.ن. معرفت  | 

 

درپی هر شبی

 

روزی هست...

 

در پی هر شبی روزی هست و هر زمستانی را بهاری. نیز هر مقدسی را موهنی هست و هر خدائی را شیطانی. نیست سیاهی اگر سپیدی نباشد. همچنین نیست فرازی بدون نشیبی. این یک قانون ساده ی طبیعت است. درک آن نیازمند به اجتهاد نیست. شر و سیاهی بر سپیدی و روشنایی غلبه تواند یافت اما نتواند وجود آنان را نابود سازد بی آنکه خود به نیستی گراید. اما اکسیر ی در نهاد قدرت نهفته است که عقل و خرد را میزداید، چنان مستی و مدهوشی آورد که براحتی سر باز زند از پذیرش واقعیات و حقایق ملموس زندگی. در آن رویا که دین جهانی را خواهد ساخت که وجود ش را ابدی کند. قدرت، فریب دهد و کشد به تباهی. شب را روز جلوه دهد و نشیب را فراز و سربلندی.

هم اکنون باده قدرت، دین را سخت افسون و مفتون ساخته است. غره بخود که جایگاهی در درون مردم، در عمق  روح و احساس و عواطف شان دارد. اما تیغ و تازیانه بر کشد، سپاه قهر و خشونت، تنبیه و مجازات، به میدان آورده، سینه خود چاک دهد و اربده مستانه کشد که کجاست آن خاطی، آن خطا کار؟ سراسیمه بهر دری بکوبد و جستجو کند گناهکار: اخلاق ستیز و هنجار شکن، دگر اندیش و آزادی پیشه.

اما نداند، دین که قدرت شد، قوزک پای زن و موی سرش و یا برجستگیهای اندامش، لرزه در بنیاد ش فکند. هر بخشی از وجود زن اگر نمایان گردد شالوده نظم اجتماعی و امنیت اخلاقی را که دین برقرار کرده است، در هم فرو ریزد. اینست که سپاهان دین از جمله عفریته های سیه پوش را  گسیل دارد در کوچه و بازار که به زنان بیاموزند که چه خطرناک و ویران کننده است چهره و اندام شان، موی سر و قوزک پایشان در جامعه اسلامی. در دفاع از ناموس و عفت و پاکدامنی، نهی کنند و باز خواست کنند آنان که سرپیچی کنند و سرکشی.  زیبائی ها، دین را سخت بهراس و وحشت وا میدارد. دین خواستار پنهان ماندن زیبائی ها است. باید آنها را مالک شد و در خلوت از آن بهره گرفت. آلایش و آرایش نیز دین را سخت آشفته سازد. پیوسته کوشد که زیبائی ها را در قعر تاریکی ها به اسارت گیرد، آزادی و آزادگی از بیخ و بن برکند و حاکم کند غیرت و تعصب و سنت، اصولی ناسازگار با تعالی و کمال و سرافرازی انسانی.

باین ترتیب دین به ابتدائی ترین حقوق بشری  تجاوز کند و حق و حقوق فردی را زیر پا گذارد. فرد را محروم میدارد از حق گزینش. اگر بر گزیند آنچه خواهد، دستگیر و تعقیب شوی، به جرم عدم باور به هنجارهای اخلاقی و یا دگر اندیشی و دگر زیستی.  دین که با قدرت یکی شود، نفی کند این حق لاینفک فرد انسان را که حق دارد که راه خود گیرد جدا از  راه رمه و چوپان. انسانی که محروم از این حق است، انسانی ست خوار و حقیر که به خواری و حقارت خود نا آگاه ست.  نتوانی که فرد باشی و به ظهور رسانی آنچه هستی. باید ظاهر را بسازی در خور و پسند نظام اسلامی. اگر کنی چنین، یعنی به ظهور رسانی آنچه هستی، مبتلا  به بیماریهای روانی و اختلالات ت شخصیتی، هستی چرا که عفت سوزانده ای و آلوده کرده ای پاکدامنی، و یا دگر زیست هستی و دگر اندیش و نهان خود آشکار داشته ای. در آن صورت به جرم خدمت به شیاطین و خیانت و تبه کاری بدار مجازات آویخته شوی.

دین که اسیر قدرت گردید، نتواند که همچنان ملجاء  و پناهگاه نیازمندان و بینوایان باشد. دین دیگر نیست آن مرحم  شفا بخش ، که زخم عمیقی است بر روح و روان آدمی.  بقای خود جوید و سلطه بر هر لحظه از زندگی انسانی، چه خصوصی و چه اجتماعی و یا فردی و جمعی. زند دست بهر خدعه و نیرنگی که  حضور خود سازد در زندگی روز مره مطلق و پایدار و ابدی.  در دانشگاه ها دست به جعل نشریات دانشگاهی زند که  با سناریوی اختراع موهن، به دفاع از مقدس برخیزد و سرکوب و نابود سازد هر جرقه ای از نفی و مقاومت و سرکشی. نفی کند دین،  حق سخن گوئی  و اندیشیدن به آزادی، این خصلت بارز انسانی. چون مست و مدهوش است دین از باده سکر آور قدرت، نداند که با اسیر ساختن آزادی،  می کارد تخمه دین ستیزی و بی دینی، فقر و عقب ماندگی. از درون دین است که  اندیشه آزادی قوام  و در رهایی از دین تبلور یابد. چرا که دین چیزی نیست مگر محدودیت و محرومیت از آزادی های ابتدایی انسانی. درست است.  دین شمشیر کشد و سرها را جدا از تن بر زمین افکند. اما تخمه ضد دین که کاشته شد، رشد و نمو ش،  خارج شود از مرز سلطه ی قدرت و دین و دینداری. این یک جبر تاریخی است. که آمده اند و رفته اند امپراطوری ها، ستمکاران و ستم پیشگان. چون دچار نخوت و خود پسندی ست، خود را مستثنی از این جبر تاریخ میداند دین. که جهانگیر است و ابدی دین. که اختراعی ست الهی، مستقل از زمان و مکان است  و لاجرم مطلق و نهائی. کلام الهی است دین، کتاب قرآن است. که ما وراء چند و چون است و نقد و بررسی. این است حرف روشنایی.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 17:48  توسط م.ن. معرفت  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin